برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
ساعت ۱ونیم بامداد
دوروزه سرما خوردم افتادموشه خونه
خودم هوای خودمو باید داشته باشه خونه مامان نیس که هر دم واست همه چی آماده باشه خخخخ
خدایا شکرت به هر حال سلامتی نعمتیه که ان شالله تو هر خونه ای وجود داشته باشه
سکوت شب رو صدای پارس سگ های خیابونی بهم ریخته و شکسته و منم تو اینستا دنبال تزیین وسایل یلدایی برا داداشم
بتونم کمکش کنم تا ببریم برا عروس خانومه گل
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
و من دوباره روز تولدم رو جنش میگیرم و خوشحالم در قلبم نوری از امید روشن شده و خدارو شاکرم که در اوج ناامیدی هیچوقت تنهام نذاشته برای همینه که میگم نه شادی موندگاره نه غم
ناراحت بشو ولی زود فراموشش کن
شاد بشو ولی زود فراموشش کن
تولد امسالم خیلی خاص گذشت خدایا مرسی از نگاهت...
۲۳ مرداد ۱۴۰۲
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
من همیشه به دفتر خاطراتم سر میزنم
شاید دیر به دیر ولی همیشه تا زنده ام اینجارو حفظ میکنم
سه روزه ورزشو شروع کردم الان بدن درد شدیدم
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
خواب
بیدار
من بین خواب و بیداری ام
دیگه هیشکیو ندارم دلش برام تنگ شه
دیگه هیشکیو ندارم دوستم داشته باشه
چرا تقدیرم این شد دل کیو شکستم که آهش دامن منو گرفت
کارو منبع درآمد ندارم اینده خوش کنار کسی ندارم
فقط الکی زنده ام
اگر کرونا بگیرم میمیرم و چ پایان تلخ انسان بودنی داشتم
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی


خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
امروز 15 اردیبهشت ماه سال 1398
اولین سالگرد با هم بودنمون رو جشن میگیریم به امید روز ها و آینده ای بهتر
از خداوند مهربان و مولایم علی ابن موسی الرضا میخوام که ضامن پایداری و خشنودی زندگیمون باشند و دعای خیر دوستان همیشه بدرقه راهمان باشد
دلم میلغزد از این دوریه بی هدف خدایا کمکون کن ...
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی