امروز هوا سرد شده شاید اولین روز سرد پاییزی رو تجربه میکنم هوا دلش گرفته اما منم سردمه دلم دست خودش نیست چه فکرایی با خودم کردم که مطالبم رو چاپ کنم و یک کتاب به چاپ برسونم دیگه حالا با خرج و مخارج الان هیچکاری نمیشه کرد منکه الان تو این زمونه نتونستم چیزی بخرم همش با خودم میگم تو این پنج سالی که کار میکردم چرا چیزی نخریدم که الان به این گرونی جهیزیه چی بخرم آخه خدا به بابا و مامان صبر بده یهویی سه تا دخترشون عروس شدن و برا همشون جهیزیه و سیسمونی باید بگیرن کاش میتونستم کمکشوون کنم یه باری ازشون کم کنم دعام کنید تموم جوانها رو دعا کنید دوستانم ..