هم روحی هم جسمی (دندون عقل)
خدایا وقتی حالم خوب نیست یادت میوفتم و میگم تا ازم راضی نشدی منو از این دنیا نبر
ولی درد کشیدن سخته این مدت همش مریض بودم همه سرمایه م داره میره به دوا ودرمون میخواستم کتاب دلنوشته هام و چاپ کنم خدا کنه این مریضی ها زودتر تموم شه
شاید همه اینا بخاطر اینه که روحم مرده ست روحم دیگه جون نداره که به جسمم منتقل کنه
شاید چون روحی ندارم نوازشش کنم منم شدم یه مرده متحرک
خدا روحم که مرده ست مواظب جانم باش
تنهام خدا این مریضیا با این تنهاییا چندین برابر برام سخت تر شده
هر چند این موقع ها فقط یه آعوش عاشقانه میتونه آرومت کنه که اونم خیلی از مردها این آغوش رو همراه خودشون دارند یا اصلا بلد نیستند همچین آغوشی رو بسازند
خدایا سختمه سلامتی رو ازم نگیر من میترسم از زندگی که همش بیمار باشم ..
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی