آمده م تا دردودل کنم با خودم که مرگ بسطیار نزدیک است و خدا نکنید که انسانی قبل از مرگ به بیمارستان برود
چقدر دوست داشتم از دوران بدو تولدم تمام آدمهایی که به نحوی در خاطرات این چندین ساله ای که هستم نقشی داشتند را ببینم کاش میشد همه در کنار هم خاطراتی شیرینی رات خلق کنیم وقتی اینهمه مرگ به ما نزدیک هست
کاش میشد از دوست داشتن همدیگه بهترین محبت ها رو ماندگار کنیم
این روزهای پر تلاطم و خستگی ناپذیر مرا در گذشته به گشت و گذار وا میدارد
بچه های خوابگاه و دانشگاه تفریحات و شب های امتحان عجب حال و هوای وصف ناپذیری بود
اینکه تو مسیر زندگی ادمهای مختلفی بیان اما هیچ نقشی در زندگیت نداشته باشن خیلی عجیبه
به نظر من هیچ آدمی نیست که بدون حکمت سر راه ادم قرار بگیره
خدایا من خوشحالم از اینکه پاکم از اینکه بمن توفیق پاک بودن رو برای چندین ماه عنایت کردی
خدایا میخوام که باز هم مستدام باشه و به برکت دعای دوستان از شر گناه های زمانه دورباشم آمین یا رب العالمین
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی