این روزا دیگه اونقدر مریضی میاد سراغم و اینقدر درد میکشم که به اینکه دارم پیر میشم یواش یواش پی می برم و هر لحظه از خدا میخوام مرگمو برسونه
منکه کاری ندارم دیگه تو این دنیا به هیچکس هم عهدی ندارم نمیدونم شاید این مریضیا کفاره گناهانمه
دندون ، زبون ، سرماخوردگی بیماری داخلی جوشهای صورت و همه و همه منو خسته کرده
خدایا نعمت سلامتی رو به همه بنده هات بده و اونا رو با بیماری ازمایش نکن
خدایا مرگم آسون باشه چو نتحمل درد رو ندارم
خدایا عمرم اگر طولانی میکنی همراه با آرامش و عاقبت بخیری باشه
خدایا منم یه آدم بی نام و نشونم همه ماها رو کمک کن تا از پس این مشکلات روزگار بربیایم
خدا یا ازت میخوام حداقل یکی از بنده هات منو دوست داشته باشه
یکی که خودش و خونوادش دوستم داشته باشن آمین
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزایی