
روزهای بی تلاطممروزهای تکراریروزهایی که صبحش با نام او آغاز نمیشودنماز صبح همچنان قضا می شودو من از پی روزها فقط بار خود را میکشم و برای هیچ فردی در جامعه مفید نیستم و این روزها به زنده بودنم بهاینکه چرا زنده ام فکر می کنمبرای آینده ای مبهم دعا می کنم تا شاید پروردگار من صدایم را از قعر این دنیای پوچ بشنودروزهایی که روز و شب شدنش باعث گذران عمرم هستندصورتم چروک خواهد شد و موایم سپیدنمیدانم او...
ادامه مطلب